تبلیغات
دلـنـویـسـان - مطالب شعر و ترانه

دلـنـویـسـان

دراین فردای نامعلوم كه امید را به ترس دادیم | صدا از سینه می افتد خود ما دل نویسانیم

هنوز دوری و من اینجا

هنوز بدجوری دل دادم 

هنوز با دیدن اسمت 

چشامو بر نمیدارم


هنوز دوری تو از حسم 

هنوزم غرق تشویشم

هنوز بارونی چشمام

هنوزم بی تو من هیچم


هنوز طوفانی فکرم

که تو میری یه جا دیگه

هنوز باور نکردم که 

تو رفتی با یکی دیگه


نمیشه که بری از یاد

به این سادگی نیست عشقم

تو بازم بد بشی با من

به تو وابسته س این حسم


دروغ این نیست که تو خوبی

تو ، تو وهم یه مجنونی 

اونم مسافرِ عشقِ

دلـتـــ میگه پشیمونی


عــلـرضــــامــحــمــدیـــ ]

نوشته شده در چهارشنبه 24 خرداد 1391 ساعت 01:42 ب.ظ توسط علیرضا نظرات |


ای تو همرنگ سپیده ، ای تو قصه سازِ پیر

با من ازین قصه بگو ، دستای سردمو بگیر


منو ببر به اون شبی که پُر شَم از نیازِ تو

که خیره شَم به قامتِ دَخیل چاره سازِ تو


 به من نزدیکتر از من باش ، به من نزدیکتر از سایه

برای پیکــری از نو ، مـنـو ویـرون کـن از پــایـه 


ای تو هم زخمو تو مرهم ، ای تو همسوزِ ترانه

از نبودت گُر گـرفـتـه ضـربـه های تـازیانـه


بیـا که فتح قصه رو از تو تماشایی کنیم 

طلسم آبِ تشنــه رو از چـشمه دریـایی کنیم


ای به من نزدیکتر از من ، به من نزدیکتر از سایه

برای پیکــری از نو ، مـنـو ویــرون کـن از پــایـه 


[ حسین ] 


نوشته شده در پنجشنبه 18 خرداد 1391 ساعت 09:59 ق.ظ توسط حسین نظرات |



بایـد سـفر کـنیم ازیـن    خـونۀ سـرد و سـوت و کـور

با هم بـریم ازیـن دیـار    بـاهـم بـریـم یـه جـای دور



یـه جـا باید پـیدا بـشه        دلتـنـگیارو جـا گـذاشـت

بـه روی خـاکسـتـر عشق    گـلای کـاغـذی رو کـاشـت



یـه جـا بـایـد پـیدا بـشه    عطـر محـبـتـو چـشیـد

رو تـن تـک درخـت دشت   طرح یه بـوسـه رو کـشـید



بـاور نکـن کـه قصـه ها    طـرح و جـلد رو کـتابـن

نـگو کـه رویـاهای دور    یه تـوهـمن ، سـرابـن



مـن بـا تـوام ، تو بـا مـنی    نگـو من و تـو بـی کـسیـم

بـا هـم سـفر کـردیـم و ما    بـا هم بـه مقـصد میـرسیـم 


[ حسین رودگر ]


نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد 1391 ساعت 11:39 ب.ظ توسط حسین نظرات |


       تـصویـر تکـراری . . . !


دوباره دلتنگ میـشمو یه قــاب عکس رو به روم

به یاد روزایــی که تو ، نشسته بودی پیش روم


      من محو آهنگ صدات ، تو شیفتۀ عشقِ منی     

 من غرق دریای چشات ، تو با شکوه و دیدنی !


     تو تـک سـتـاره میـشیو اون آسمـون شب منـم    

 شـب به سـحـر نـمیـرسـه اگر یـه بـوسه نزنم


     وقتی نیستی دل خونه ، همیشه ساکت و سرده   

 بـازم حِسّم به این تصویـر ، منو عاشقترم کرده !



تو رفتی ، بی منی ، امّا ، پر از حرفای ناگفتم !

پُـر از تکرار دردم من ، نمیـبـیـنـی چه آشفتم !؟


      تـموم لحظه های من ، پـُـر از احساس تـشویـشه     

تـو که رفـتـی ازیـن خونه ، دلم تنـهاتـرم میـشه !


  من ازون چشمات میخونم ، یه احساسی به من داری !

 جـای خالـیـتــو پـُـر کــرده ، هـمـیـن تصـویـر تکراری !


     وقتی نیستی دل خونه همیشه ساکت و سرده   

 بـازم حِسّم به این تصویـر ، منو عاشقترم کرده !



[ حسین رودگر ]


نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان 1390 ساعت 01:43 ق.ظ توسط حسین نظرات |



من اینجا زورقی از جنس دستانت خواهم ساخت ! میان امواج پر تلاطم ، پارو خواهم زد . . . ! 

مملوء از شوق رسیدن ! 

امید از افق میگیرم . . . آنجا که پرواز را ممکــن میسـازد . . . ! 

از فراز دیــار دلـتـنـگـی ، در خلـوتـی نـامعـلوم ، در لنـگرگاه دلـدادگـی ، پهلـو می گـیرم . . . ! 

استواری را در نگاهی تجربه خواهم کرد که اشک برای ریختن ، تقلا میکند . . . ! 

آرامش را در آغـوشی می یابم ، که از کمـتـرین دغدغه هـم خـالـیسـت . . . ! 

دوباره از تو معنا میگیـرم و زمزمـه ای از عـشـق بـر لـبانم اوج مـیگیـرد . . . ! 

زمان از حرکت باز می ایـستـد و نـگاه خـستـه زمـین ، مدهوش ایـن بـیداریـست . . . ! 

اشک شوق آسـمان ، زمیـن را زنـده خـواهـد سـاخـت ! 

از گیـسوانـت ، خورشـید طلـوع می کـند ! 

و رنگـین کمان زاده میـشـود . . . ! 

چه زیــبـاسـت ایــن تـقـدیـر و سـرنـوشـت ! 

دنـیـایـی کـه ازل تـریـن تـولـد را ، بـه نـام مـن نـوشـت . . . ! 

[ حسین رودگر ]

نوشته شده در شنبه 7 آبان 1390 ساعت 04:39 ق.ظ توسط حسین نظرات |


صدایم کن !

من از تلخی طعم بغض های ناشکسته ، که زخمی بر تن پاک شقایق میزند ، بیزارم . . . !

من از چشم سیاه شب ، که با بُهت مرام و ظلمتش ، تیشه بر جان حقایق میزند ، بیزارم . . . ! 

بی مهابا در پی همدرد بودیم ، نان گرم ، حتی محبت را گرفتند . . . ! 

سختی زخم قلم بر جان خریدیم ، جان ما ، حتی سر خط را گرفتند . . . ! 

کنون ، قلم بر تن می نشانم ! هر حرف دردیست که عمقش را تنها فاجعه می شناسد . . . ! 

حسی که درکش ، از فهم نا فهم زوال خیز درکم ، کوتاه است . . . ! 

وقتی تکرار را زندگی تلقی کردیم و امکان را آرزو ، 

وقتی حقیقت را دست نیافتنی تصور کردیم و عادت را عشق ،

نفس بی ارزش می میرد و زمان بیهوده می سوزد . . . !  

خاکستر دقایق را بر این تصویر گنگ می پاشم ، باشد تا از خاکسترش فرصتی پدید آید ،

برای روییدن . . . ! 

[ حسین رودگر ]



نوشته شده در چهارشنبه 4 آبان 1390 ساعت 09:29 ب.ظ توسط حسین نظرات |


وطن ...

اسیر پنجۀ شبیم در حسرت رها شدن
فریاد بی صدای تو در آرزوی ما شدن

اینک بهانه میشود تمام دارایی ما
از ما جدا نمیشود این حس تنهایی ما

گل به بهار نمیرسد خزان من از آن اوست
سحر به هنگام نماز ناله ی من اذان اوست

خزان که از راه میرسد قبله نمایان میشود
قبله نمایان بوده است ، چشم است که پنهان میشود

پنجره در نگاه خود ، تنها زمستان دیده است
گرچه مدارا میکند ، زجر فراوان دیده است

نگاهم خیره می ماند به یأسِ چیره بر امید 
به نقش سستِ بر سینه ، به ابر چیره بر خورشید

تنی تشنه به جا دارم ، نگاهی خسته و حیران
تنم عطری از او دارد ، از آن دلخسته و ویران

عطری که باید تا ابد ، تمامش عطر تن باشد 
تمام آسمان شاید ، پر از درد وطن باشد 

[ حسین رودگر ]


نوشته شده در دوشنبه 4 مهر 1390 ساعت 02:50 ق.ظ توسط حسین نظرات |

جُرم 


آسمان مرا انکار میکند . . . 

دردهایم را ، تنهاییم را نادیده میگیرد . . .

 

باران عاجز از پاک کردن زمین ، زمین عاجز از بقای من . . . 

دیگر نیازی به آسمان نیست ، اشکهایم برای سیراب کردن زمین کافیست . . . 

 

زبانم لبریز از ناگفته ها ، جسم غرق در بی نشانی ها و سکوتم از ترس . . . 

 

اینجا حتی خورشید هم مرا می سوزاند 

ستاره را می پوشاند 

و زمین را در حسرت باران میگذارد . . . 

 

اینجا حتی آیینه هم دروغ میگوید 

محبت بی معناترین واژه به شمار می آید 

و اعتراض بی صداترین فریاد . . . 

 

آری جرم ما ترس است . . . 

ترس . . .

 

ما رام شدگان قفسیم ، مرگ هم سراغی از ما نمیگیرد . . . 

 

دلم بیراهه میخواهد ، خسته از تکرار دورانم 

دل به بیراهه میسپارم ، باور دارم مقصدی است در راهم 

هرچند نامعلوم ، هر چند ناخوشایند . . . 

 

در جست و جوی تو ، دست در دست فانوس عشق 

بیش از خورشید نورش را باور دارم . . . 


حسین رودگر . . .


نوشته شده در جمعه 25 شهریور 1390 ساعت 11:53 ق.ظ توسط حسین نظرات |


آخرین مطالب
» کلاویه های عریان
» میخواهم رستگار شوم
» تنهایی یعنی ...
» اینگونه در من شعر ، شعر میشود
» چه کسی میداند ؟
» "هرچه تو بخواهی"
» عروج
» سیگار ِ بارانی
» بیخوابی
» محاکمه ی اخر
» حال افکارم ...
» تابوتی دست نخورده
» زیر پوست شهر
» مـریـض ِ روح
» هوادار

Design By : Alireza Mohammadi