تبلیغات
دلـنـویـسـان - مطالب اردیبهشت 1392

دلـنـویـسـان

دراین فردای نامعلوم كه امید را به ترس دادیم | صدا از سینه می افتد خود ما دل نویسانیم

حقیقت بود من بیخبر از دروغ هایم

متنفرم میکند هر لحظه که نفس را بی تو میکشم

آزمون ما خطا پذیر نبود اگر ... 

همدیگر را خوب میفهمیدیم

راه شب همیشه رو به من باز نیست

ولی امشب اعلان ِ جنگ کرده 

خواهیم دید که پیروز این میدان کیست ... 

شب که هنوز سحر را در سر دارد یا من 

که بی تو دیگر هیچ چیز برای از دست دادن ندارم

حالا به خودت بیا 

از تو میماند شبی که نیستی 

و از من برای تو تابوتی دست نخورده 




αℓιяєzα ©


نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 ساعت 12:51 ب.ظ توسط علیرضا نظرات |

افطرا میزند ثانیه 

عقربه هایی که نیشم میزنند

کافیست یک لحظه درنگ کنی 

تا زیر پوست شهر دفنت کنند

صابر اگر صبر داشت 

وظیفه ای به دوش من نبود 

پس بدان اگر بی اعتقادم 

روزگارت چنین است

حال بیا دریابیم مقیم همکف بودن یعنی چه 

تا به حال معنی ِ ترس را چشیده ای ؟

خوب است ! تورا کسی دیگری میکند

کسی که همه ی بُرده هایش را وسط میگذارد

یا همه چیز با من یا هیچ چیز بی من

تبلور کن در انشعاب این جاده 

هرگز رسیدن بهتر از نرسیدن نیست !!! 

میدوم تا نرسم 

میدوم تا نگویی تلاشت کو ؟ 

ولی نمیخواهم برسم .... 



αℓιяєzα ©


نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 ساعت 12:49 ب.ظ توسط علیرضا نظرات |

قدمهایش با معنی 

پشت هر خط بین تمام کاشی ها

همه ی فکرش مشغول خط های کاشی ها 

گاهی حسودی میکنم به مریض ِ روح

افکارش بین خط ها جا میماند 

خارج از همهمه ی آدم ها 

گاهی حسودی میکنم به آغوشش که بی منت است

به حرفهایی که از سادگیست

درد هایش را تحمل میکند 

همه را دوست دارد 

با بی تفاوتی ها میسازد

خاطراتش را از بین نمیبرد 

مریض روح همه ی اتفاقات را دوست دارد و میپذیرد

ولی همه ی فکرش را پشت خط خطی های جاده جا میگذارد 

همه ی بدی ها و کینه هایش را پشت همان خط های کاشی جا میگذارد 

میفهمم که مریض ِ روح است و حالش خوب نیست

فقط این ما هستیم که حالمان خوب است 



αℓιяєzα ©


نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 ساعت 12:43 ب.ظ توسط علیرضا نظرات |

نویسنده یعنی احتمال ِ درد ِ همه را داشتن 

یعنی من بنویسم که تو بخوانی و حس کنی نوشته ی توست 

حال با همه ی نوشته هایم مأنوس شده ای 

و من تنها به این درد مینویسم که تو میفهمی حالم را

دنبال میکنی نوشته هایم را 

همزادم میشوی و با اشک هایم اشک میریزی 

با خنده هایم و شادی هایم شاد میشوی 

همه این ها بهانه بود تا با تو باشم 

لحظه هایت را لحظه هایم را قسمت کنم 

گفته بودم ! من فقط یک نویسنده ام که از تــو ... ! تــراژدی خود را گـم کرده است

و در اخر تو میمانی ... همیشه میمانی 

از اول بودی تا اخر هم میمانی 

اولین ُ اخرین هوادار ِ من 


+ خیلی ها دوست داشتن ببینن پشت این نوشته ها کیه ! الان دیگه میدونن ... 

- ممنون از همه ی حمایت ها ، همه ی پیام های خصوصی ؛ همه ی دلگرمی ها و همه ی حضور های آشکار و پنهانی ...



αℓιяєzα ©










نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت 1392 ساعت 07:04 ب.ظ توسط علیرضا نظرات |

من از تجمع حضور تو هراسم نیست 

تو باش با تازیانه باش با حمله های مهیب بر پیکرم بکوب 

تو باش از قلب خنجر بزن تو باش به "دار"م بکش 

تو باش گرداب باش موج های 20 متری باش "برمودا" باش 

تو باش رعد باش برق باش طوفان باش 

تو باش من انقدر عاشقانه میمانم که خورشید از پشت ابر هایت بر آید 

و بر من بتابی


ąℓïŗεẕą ©

نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ساعت 08:58 ب.ظ توسط علیرضا نظرات |

خواب است

بیداری میکشد

حلقه های طلاق از چشمانش می افتد

حجابش خدا است 

که به دادش نمیرسد

حضورش مرحم است

حضورش خودِ درد است

تکبر ؛ همیشه وضعیت سفید 

رو به آتش کن 

حالم را ببین

بازهم از نو 

از تو 

از من 

بی ما 

خداحافظ


ąℓïŗεẕą ©

نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 ساعت 12:22 ق.ظ توسط علیرضا نظرات |

یکی عاشق نیست 

تو باید تاوان بدهی ... باید جای هر دو عاشقی کنی

یکی خودش را میستاید 

تو باید تاوان بدهی ... باید اندازه ی دونفر او را بستایی

مدام ِ مسیر زندگی میگفتند عاشقی تاوان دادن است 

جواب همه ی گناهانی که کرده ای 

هنوز باور نکرده ام ! 

شاید عشق را هنوز انقدر میدانم که 

سرم را بالا میگیرم که همه اشک هایم را ببینند 

مثل یک مَرد حتی گریه میکنم ... 

هیچ کس عشق را نفهمید ..... ! 

درکش نکرد !!! 

عشق همان بچه ی مظلوم ُ معصوم اغوش مادر بود 

بزرگ شد ... بَد شُد 

ما بَدش کردیــم 

عشق : 

وقتیست که یک نفر انقدر عاشق باشد که برای تطهیرش بگویید فقط مرا ببوس 


ąℓïŗεẕą ©



نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت 1392 ساعت 01:37 ب.ظ توسط علیرضا نظرات |


آخرین مطالب
» کلاویه های عریان
» میخواهم رستگار شوم
» تنهایی یعنی ...
» اینگونه در من شعر ، شعر میشود
» چه کسی میداند ؟
» "هرچه تو بخواهی"
» عروج
» سیگار ِ بارانی
» بیخوابی
» محاکمه ی اخر
» حال افکارم ...
» تابوتی دست نخورده
» زیر پوست شهر
» مـریـض ِ روح
» هوادار

Design By : Alireza Mohammadi