تبلیغات
دلـنـویـسـان - کلاویه های عریان

دلـنـویـسـان

دراین فردای نامعلوم كه امید را به ترس دادیم | صدا از سینه می افتد خود ما دل نویسانیم

بگو وجدان 
بذار بخوابند مردم 
بگو جهل 
بذار نادان بمانند مردم
بگو درد
بذار بمیرند مردم
به ما چه وقتی دنیا باور نمیکند که وقت تمام است
تو" بگو " را آنقد بگو که هنوز هم باور داری 
کسی هست در این شهر که حرفی دارد  
بکوب کلاویه های عریان را
عقده کن پُک های مصرع دوم را
جریان شو در مسیر ِ انقلاب درونی
به خون هایی فکر کن که
به گردن گرفتی 
دخترهایت در سطل
بانوهایی که بخاطر تو دیگر بی پرده حرف میزنند
به امثال خودت فکر کن
به امثال خودت فکر کن 
به امثال خودت فکر کن
مثل من هایی که ورقه را سفید تحویل میدهیم
سفید تحویل میدهیم .

نوشته شده در چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 ساعت 06:36 ب.ظ توسط علیرضا نظرات |


آخرین مطالب
» کلاویه های عریان
» میخواهم رستگار شوم
» تنهایی یعنی ...
» اینگونه در من شعر ، شعر میشود
» چه کسی میداند ؟
» "هرچه تو بخواهی"
» عروج
» سیگار ِ بارانی
» بیخوابی
» محاکمه ی اخر
» حال افکارم ...
» تابوتی دست نخورده
» زیر پوست شهر
» مـریـض ِ روح
» هوادار

Design By : Alireza Mohammadi