تبلیغات
دلـنـویـسـان - میخواهم رستگار شوم

دلـنـویـسـان

دراین فردای نامعلوم كه امید را به ترس دادیم | صدا از سینه می افتد خود ما دل نویسانیم

در من طغیان کن 
من را به یگانه شعرم برسان
میخواهم رستگار شوم
به عطش بوسه ای که از خشابم خالی کردم
دنبال پوکه اش بگرد
عاری کن من را از هرچه غیر از تو دیده ام
دیوانه ام !
کم دارم ! 
دو تخته ... که زیر سر تو بگذارم
بشنو مرا از نو 
مرگ بر من سایه افکنده
نزدیکم به نبودن
وقتی که نیستی
هجو کن روزهایی که نیستی را
تا هجا کنم بخش های تنت را
چشم بر هم زدنت را 
نبودنم را 
میتوانی خواب ببینی 
و مرا به خود سرگردان کنی
مثل روحی که
تا تو خوابی خوابش نمیبرد
مثل من که 
افریده شده ام که 
فقط تورا ببینم 
تورا دوست داشته باشم
تا وقتی که !!
بروم ... 


پ.ن : نوشته ی همین الان

#Alirezalogy


نوشته شده در سه شنبه 1 بهمن 1392 ساعت 02:45 ق.ظ توسط علیرضا نظرات |


آخرین مطالب
» کلاویه های عریان
» میخواهم رستگار شوم
» تنهایی یعنی ...
» اینگونه در من شعر ، شعر میشود
» چه کسی میداند ؟
» "هرچه تو بخواهی"
» عروج
» سیگار ِ بارانی
» بیخوابی
» محاکمه ی اخر
» حال افکارم ...
» تابوتی دست نخورده
» زیر پوست شهر
» مـریـض ِ روح
» هوادار

Design By : Alireza Mohammadi