تبلیغات
دلـنـویـسـان - اینگونه در من شعر ، شعر میشود

دلـنـویـسـان

دراین فردای نامعلوم كه امید را به ترس دادیم | صدا از سینه می افتد خود ما دل نویسانیم

مدت هاست که در خواب هایم 
نقش بسته ای 
میتوانی روزی در آیی 
و در آن جایی که 
من شعر شده ام 
قافیه هایم را 
هم ردیف بودنت 
رنگ کنی
شاد ِ شاد 
مثل شال گردنی که باهم خریدیم
در راس آن ساعتی که دلهره ی 
از دست دادن را نداشتیم
مدت هاست که ساکت شده ام
نقش بسته ای 
در سکوت نفس گیرم
درست شبیه پرستویی که 
جایی برای کوچ ندارد
درست مثل من 
که از جایم بلند میشوم
ولی نمیدانم کجا میخواهم بروم
مدت هاست که نمینویسم
نقش بسته ای 
در تمام حرف هایی که میخواهم بزنم
ولی توان از تو گفتن را نداشتم
من ! 
یک هپروط خیس ام 
یک کویر سیل دیده
خشک خشک اما بارانی
من ! 
درست مثل همان شبهایی هستم که مرا خواب میدیدی
درست کنار تو اما در خواب هایت 
من ! 
اینجا کنار یک مشت کاغذ 
و جوهر های پاشیده روی دستانم
همچنان با خاطراتت رگ ِ جوهر را روی کاغذ میرقصانم
بعد ما آنها لایق عشق بازی هستند
من ! 
اینجا پشت این همه خاطره 
درست مثل تو 
غصه ام گرفته است 
از قصه هایی که فقط مچاله روانه ی سطل شدند ...

من ...اینجا ... پشت تمام خاطرات ... خاک شده ام ...



αℓιяєzα ©



نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر 1392 ساعت 04:22 ب.ظ توسط علیرضا نظرات |


آخرین مطالب
» کلاویه های عریان
» میخواهم رستگار شوم
» تنهایی یعنی ...
» اینگونه در من شعر ، شعر میشود
» چه کسی میداند ؟
» "هرچه تو بخواهی"
» عروج
» سیگار ِ بارانی
» بیخوابی
» محاکمه ی اخر
» حال افکارم ...
» تابوتی دست نخورده
» زیر پوست شهر
» مـریـض ِ روح
» هوادار

Design By : Alireza Mohammadi