تبلیغات
دلـنـویـسـان - سیگار ِ بارانی

دلـنـویـسـان

دراین فردای نامعلوم كه امید را به ترس دادیم | صدا از سینه می افتد خود ما دل نویسانیم

خیابانِ خیس و صدای قدم های محکم ِ من

تلافی ِ نبودنت را سر این پیاده رو خالی میکنم

آنقدر محکم راه میروم تا بفهمد وقتی راهت را هموار کرد

چقد درد کشیده ام

زیر باران ِ سنگین هم میشود عاشقانه سیگار را بلعید

فقط کاش در آن نزدیکی 

او از کنارم رد میشد 

چترش را سمت من می آورد و میپرسید

حالت چطور است ؟

تا برایش بگویم در من ... یک مرده ای هست که هنوز نفس میکشد


αℓιяєzα ©




نوشته شده در جمعه 28 تیر 1392 ساعت 06:03 ق.ظ توسط علیرضا نظرات |


آخرین مطالب
» کلاویه های عریان
» میخواهم رستگار شوم
» تنهایی یعنی ...
» اینگونه در من شعر ، شعر میشود
» چه کسی میداند ؟
» "هرچه تو بخواهی"
» عروج
» سیگار ِ بارانی
» بیخوابی
» محاکمه ی اخر
» حال افکارم ...
» تابوتی دست نخورده
» زیر پوست شهر
» مـریـض ِ روح
» هوادار

Design By : Alireza Mohammadi