تبلیغات
دلـنـویـسـان - محاکمه ی اخر

دلـنـویـسـان

دراین فردای نامعلوم كه امید را به ترس دادیم | صدا از سینه می افتد خود ما دل نویسانیم

دیشب خواب دیدم که 

آمدی که بمانی 

بیخیال تمـــام معیارهای دنیا

صبح جرات بیدار شدن را نداشتم 

احساس یک کابوسی را داشتم

که قرار نیست تمام شود 

صورتم را که شستم 

به خودم آمدم ...

یادم آمد 

گفته بودی که رفتنی هستی 

بیشتر که گذشت بیشتر یادم آمد

یادم آمد چرا این خواب را دیده ام 

قبل از خواب گفته بودی " خداحافظ "

این چندمین بار بود که میرفتی 

امروز ...

رو به روی آینه ایستادم

توی سرم تورا کشتم و حال پای چوبه ی دار قلبم "محکم" ایستاده ام 

گفته بودم بعد از تو پای همه چیزش می ایستم


حتی محاکمه ی اخر ...


αℓιяєzα ©


محاکمــه آخــَــر




نوشته شده در شنبه 22 تیر 1392 ساعت 03:52 ب.ظ توسط علیرضا نظرات |


آخرین مطالب
» کلاویه های عریان
» میخواهم رستگار شوم
» تنهایی یعنی ...
» اینگونه در من شعر ، شعر میشود
» چه کسی میداند ؟
» "هرچه تو بخواهی"
» عروج
» سیگار ِ بارانی
» بیخوابی
» محاکمه ی اخر
» حال افکارم ...
» تابوتی دست نخورده
» زیر پوست شهر
» مـریـض ِ روح
» هوادار

Design By : Alireza Mohammadi