تبلیغات
دلـنـویـسـان - تابوتی دست نخورده

دلـنـویـسـان

دراین فردای نامعلوم كه امید را به ترس دادیم | صدا از سینه می افتد خود ما دل نویسانیم

حقیقت بود من بیخبر از دروغ هایم

متنفرم میکند هر لحظه که نفس را بی تو میکشم

آزمون ما خطا پذیر نبود اگر ... 

همدیگر را خوب میفهمیدیم

راه شب همیشه رو به من باز نیست

ولی امشب اعلان ِ جنگ کرده 

خواهیم دید که پیروز این میدان کیست ... 

شب که هنوز سحر را در سر دارد یا من 

که بی تو دیگر هیچ چیز برای از دست دادن ندارم

حالا به خودت بیا 

از تو میماند شبی که نیستی 

و از من برای تو تابوتی دست نخورده 




αℓιяєzα ©


نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 ساعت 12:51 ب.ظ توسط علیرضا نظرات |


آخرین مطالب
» کلاویه های عریان
» میخواهم رستگار شوم
» تنهایی یعنی ...
» اینگونه در من شعر ، شعر میشود
» چه کسی میداند ؟
» "هرچه تو بخواهی"
» عروج
» سیگار ِ بارانی
» بیخوابی
» محاکمه ی اخر
» حال افکارم ...
» تابوتی دست نخورده
» زیر پوست شهر
» مـریـض ِ روح
» هوادار

Design By : Alireza Mohammadi