تبلیغات
دلـنـویـسـان - زیر پوست شهر

دلـنـویـسـان

دراین فردای نامعلوم كه امید را به ترس دادیم | صدا از سینه می افتد خود ما دل نویسانیم

افطرا میزند ثانیه 

عقربه هایی که نیشم میزنند

کافیست یک لحظه درنگ کنی 

تا زیر پوست شهر دفنت کنند

صابر اگر صبر داشت 

وظیفه ای به دوش من نبود 

پس بدان اگر بی اعتقادم 

روزگارت چنین است

حال بیا دریابیم مقیم همکف بودن یعنی چه 

تا به حال معنی ِ ترس را چشیده ای ؟

خوب است ! تورا کسی دیگری میکند

کسی که همه ی بُرده هایش را وسط میگذارد

یا همه چیز با من یا هیچ چیز بی من

تبلور کن در انشعاب این جاده 

هرگز رسیدن بهتر از نرسیدن نیست !!! 

میدوم تا نرسم 

میدوم تا نگویی تلاشت کو ؟ 

ولی نمیخواهم برسم .... 



αℓιяєzα ©


نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 ساعت 12:49 ب.ظ توسط علیرضا نظرات |


آخرین مطالب
» کلاویه های عریان
» میخواهم رستگار شوم
» تنهایی یعنی ...
» اینگونه در من شعر ، شعر میشود
» چه کسی میداند ؟
» "هرچه تو بخواهی"
» عروج
» سیگار ِ بارانی
» بیخوابی
» محاکمه ی اخر
» حال افکارم ...
» تابوتی دست نخورده
» زیر پوست شهر
» مـریـض ِ روح
» هوادار

Design By : Alireza Mohammadi